نمی دانم چه شد؟یکی آمد تورا ازرویاهایم چید وبردتورا از خواب چشمانم جدا کردو بردتو همیشه رویایم بودی رویایی سبزاما یک فکر پریشان آمد وجای رویایت را گرفتاشک های ناتمام جای همه ی خنده هایم را گرفتنمی دانم چه شد؟ ولی آرزوی رسیدن به تو را،ازنهال آرزوهایم چید وبردیکی آمد سایه تو را ازجاده ی زندگی ام شست ورفتنقش خیال عشق تو را از صفحه ی ذهنم پاک کرد و رفتیکی واژه های ناب را ازذهنم شنیدشعرهایم را از سطوردفترها جمع کرد و بردیکی که نمی دانم غریبه بود یا آشناحس لطیفم را ازدلم چید وبردیکی که در سرزمین خاطره هایم پرسه می زدآمد وهمه خاطره هایم را با خودش برداشت وبردحتی هنگام دلتنگی، اشکهایم را از لانه ی چشمانم ربوددستانم خیس تمنای با توبودن بودگرمی آتشی خیسی این تمنا را تبخیر کرد وبردنمی دانم چه شد؟یکی تورا از رویاهایم چید وبردنت های زندگی ام را از لب گیتاردفتر آهنگ های ناب را ربود وبردیک نفر پنجره ی احساسم را از گریه تر کرد ورفتسنگی برداشت، شیشه های دلم را شکست ورفتیک حس تلخ دردآور ، نفس لحظه هایم را گرفتبه یک باره، دلم به قدر تمام دنیا گرفتتا آمدم چیزی بگویم، صدایم در بغض ثانیه ها شکستپل رسیدن به تو درشب فاصله ها شکستدلم آفتابی بود امایک نفر خورشید را از آسمان دلم چید وبردداشتم در آسمان خیالمستاره ها را برای چشمانت قسمت می کردم یکی آمد وآسمانم را با همه ی ستارگانش چید وبرد + نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 17:12 توسط ارغوان نقاشی | وبلاگ رسمی روزنامه پیغام بروجرد...
ما را در سایت وبلاگ رسمی روزنامه پیغام بروجرد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:35